Wednesday, November 7, 2012

مدیرعامل چاق بامزه‌ای دارم. از این‌ها که موهاش فرق وسط ریخته دو ور صورتش و لپاش مث اکبرعبدی تکون تکون میخوره. خیلی کاریزماتیکه, خیلی سخنوره و خیلی کاردرست. عاشق تکنولوژیه, در لحظه 3 تا تبلت باهاشه, دو سه تا اسمارت‌فون ( بی اغراق) . تو تمام شبکه‌های اجتماعی مجازی عضوه و حتی اگه وسط کار یه پست تو فیس بوک هوا کنیم نه تنها توبیخمون نمیکنه, بلکه لایک میکنه میاد سر میز آدم راجع بهش حرف میزنه.
 توی یه شهری هم زندگی میکنه جنوب اسلو که اسم شهر و اسم فامیلش یکیه و من حدس میزنم که مثلن نصف زمینای اون شهر ( شاید هم دِه. چون خیلی کوچیکه ) مال این و خانواده‌اش باشه. انقد هم پولدار هست که تفریحاتش شکار گوزن قطبی یا کشیدن سیگاربرگ روی قایقش باشه. دقیقن مثل فیلما.
امروز اومده و نیم ساعت راجع به توییت‌های مربوط به انتخابات آمریکا حرف زده و میگه به هر حال من طرفدار کنسرواتیوترین و مذهبی ترین آدمهام برای همین طرفدار رامنی بودم. که خب به قیافه اش نمیاد. بهش میگیم واقعن ؟ میگه نه بابا, فقط چون هیچ هیجانی تو این موضوع وجود نداره که طرفدار کسی باشی که اکثریت باهاشه ( طبعن نروژ رو میگه ) برای همین من باید مخالف بقیه باشم دیگه. بعد هم خودش میگه مثل بچه‌ها می‌مونم, خودم میدونم. 
پنجاه و هشت/نه سالشه .
  
 

No comments:

Post a Comment