دلم تابستانهای تهران را میخواهد. .
تابستان داغ تهران, مانتوهای نخی, کافیشاپ های خنک, کولر ماشین, حرم داغی که پشت پنجره است و من که این طرف پنجرهام, در خنکی خانه , روی مبل سفید چرمی نشستهام, پیامسی برای خودش پخش میشود. همه ولوییم. یک ولوی ملوی خوب. یک آرامش خاصی که مخصوص خانه است. مخصوص تهران است. مخصوص تابستانهای تهران است وقتی زیر باد کولر نشستهام و خرت خرت میوه گاز میزنم. وقتی دلتنگ کسی نیستم. وقتی همهی آنچه دوست دارم, بدون درنظر گرفتن آنچه آنطرف پنجرههای خانه میگذرد کنارم است.
تابستانها انگار شادتر و آرامترند. خانه امن تر است, انگارتلاشش برای سرپناه بودن بیشتر به چشم میآید. رفیقتر است. روزها کش میآیند. زمان با آدم راه میآید. شهر با وجود گرمای کلافه کنندهاش برای من دوست داشتنیتر است.
همیشه این موقع سال دلم برای تهران بیشتر از هروقت دیگری تنگ میشود. برای خانهای تنها در گرمای شهرم گوشهای افتاده است و لابد دلش برای ما, همهی ما تنگ است.
تابستان داغ تهران, مانتوهای نخی, کافیشاپ های خنک, کولر ماشین, حرم داغی که پشت پنجره است و من که این طرف پنجرهام, در خنکی خانه , روی مبل سفید چرمی نشستهام, پیامسی برای خودش پخش میشود. همه ولوییم. یک ولوی ملوی خوب. یک آرامش خاصی که مخصوص خانه است. مخصوص تهران است. مخصوص تابستانهای تهران است وقتی زیر باد کولر نشستهام و خرت خرت میوه گاز میزنم. وقتی دلتنگ کسی نیستم. وقتی همهی آنچه دوست دارم, بدون درنظر گرفتن آنچه آنطرف پنجرههای خانه میگذرد کنارم است.
تابستانها انگار شادتر و آرامترند. خانه امن تر است, انگارتلاشش برای سرپناه بودن بیشتر به چشم میآید. رفیقتر است. روزها کش میآیند. زمان با آدم راه میآید. شهر با وجود گرمای کلافه کنندهاش برای من دوست داشتنیتر است.
همیشه این موقع سال دلم برای تهران بیشتر از هروقت دیگری تنگ میشود. برای خانهای تنها در گرمای شهرم گوشهای افتاده است و لابد دلش برای ما, همهی ما تنگ است.